به قلم سردبیر
۱۳۹۴/۰۶/۱۰ تعداد بازدید: ۲۰۹۰

به قلم سردبیر
.jpg)
به قلم سردبیر
پسر فقیری که از راه فروش خرت و پرت در محلات شهر، خرج تحصیلخود را به دست می آورد یک روز به شدت دچار تنگدستی شد. او فقطیک ســکه ناقابل در جیب داشت. در حالی که گرسنگی سخت به اوفشــار می آورد، تصمیم گرفت از خانه ای تقاضای غذا کند. با این حالوقتی دختر جوانی در را به رویش گشود، دستپاچه شد و به جای غذا یکلیوان آب خواست.
دختر جوان احساس کرد که او بسیار گرسنه است. برایش یک لیوان شیربسیار بزرگ آورد. پسرک شیر را سر کشیده و آهسته گفت: چقدر باید بهشما بپردازم؟
دختر جوان گفت: هیچ. مادرمان به ما یاد داده در قبال کار نیکی که برایدیگران انجام می دهیم چیزی دریافت نکنیم.
پسرک در مقابل گفت: از صمیم قلب از شما تشکر می کنم. پسرک کههاروارد کلی نام داشت، پس از ترک خانه نه تنها از نظر جسمی خود راقوی تر حس می کرد، بلکه ایمانش به خداوند و انسان های نیکوکار نیزبیشتر شد. تا پیش از این او آماده شده بود دست از تحصیل بکشد. سال هابعد ... زن جوانی به بیماری مهلکی گرفتار شد.
پزشکان از درمان وی عاجز شدند. او به شهر بزرگتری منتقل شد. دکترهاروارد کلی برای مشاوره در مورد وضعیت این زن فراخوانده شد. وقتی اونام شهری که زن جوان از آنجا آمده بود شنید، برق عجیبی در چشمانشنمایان شد. او بلافاصله بیمار را شناخت. مصمم به اتاقش بازگشت و با خودعهد کرد هر چه در توان دارد، برای نجات زندگی وی به کار گیرد. مبارزهآن ها بعد از کشمکش طولانی با بیماری به پیروزی رسید. روز ترخیصبیمار فرا رسید. زن با ترس و لرز صورتحساب را گشود. او اطمینان داشت تاپایان عمر باید برای پرداخت صورتحساب کار کند. نگاهی به صورتحسابانداخت. جمله ای به چشمش خورد: همه مخارج با یک لیوان شیر پرداختهشده است. امضا: دکتر هاروارد کلی.
زن مات و مبهوت مانده بود. به یاد آن روز افتاد. پسرکی برای یک لیوانآب در خانه را به صدا در آورده بود و او در عوض برایش یک لیوان شیرآورد. اشک از چشمان زن سرازیر شد.
فقط توانست بگوید: خدایا شکر... خدایا شکر که عشق تو در قلب ها و
دست های انسان ها جریان دارد.
مدیر مسئول و سردبیر