ایشالا بعد از صد و بیست سال
۱۳۹۵/۰۹/۳۰ تعداد بازدید: ۲۶۱۱۰


ایشالا بعد از صد و بیست سال
نم بارون زده و بوی خاک بارون خورده، تو هواست. آق داداش کنارم نشسته و سرش تو کتابه. چشمم به درختاست. توتا دارن میرسن. همین روزاست که آق داداش خبر بده و بریم توت خوری. آفتاب داره گرم میشه. دلم میخواد خودمو بکشونم زیر سایة درختا و هیشکی کاری به کارم نداشته باشه.
دم آقام گرم. خوب جایی رو انتخاب کرد؛ هم برای خودش، هم برای ننه. گفت هر کدوممون اوّل رفتیم، اونجایی که زیر سایة درخته، مال اون. هر کی هم بعدش اومد، این جای دومی. آقام همیشة خدا سایة درختا رو دوست داشت. این بود که زیر سایة درختا قسمتش شد و ننه هم این ورتر. حالا هر وقت مییایم سر خاکشون، دعاشون می کنیم که حتّی بعد مرگشون هم نخواستن کسی رو به زحمت بندازن.
پسرا دور همن. پچ پچ میکنن و زیر لب میخندن. از من و آق داداش، چشم میزنن. خجالت نکشن، صدای بگو بخندشون، همة قبرستونو پر میکنه. دخترم، پیش زنم وایستاده؛خانومی شده برای خودش. همین روزاست که در خونة منم بزنن.
چشمم به دوماد آق داداش که میافته، چندشم میشه. مرد و اینقد خودشیرینی؟ دو تا صندلی تاشو آورده تا باباجون و خان عمو، سر خاک راحت باشن. خان عمو که میگه، مورمورم میشه. اگه چشم غرّههای زنم نباشه، کاری می کنم که دیگه اسم منو نیاره.
آق داداش دعاش رو تموم کرده. کتابو میبنده و اشاره میکنه که بریم. دوماد آق داداش جلو میدوه و کتابو از آق داداش میگیره. چندشم میشه. با غیظ نگاش میکنم. زنم لبش رو میگزه و چشم غرّه میره. زن داداش که منو خوب میشناسه، شیطنتش گل میکنه و میخنده که:
- خدا یه پسر دیگه هم بهم داده.
رو میکنه به زنم و میگه:
- برای شمام بخواد ایشالا.
زنم رو ترش میکنه و میگه:
- خدا مهربونتر کنه.
وقتشه تلافی کنم. اشاره میکنم به قبر ننه و میگم:
- زن و شوهر خوبه که همه جا پیش هم باشن.
صدامو بلندتر میکنم و میگم:
- خان داداش که بی میل نیستن، زن داداش! شما نمیخواین یه جا همین دور و برا برای خودتون بگیرین. ارزونه ها.
زن داداش نگاه میکنه به آق داداش و میگه:
- ایشون خودشون میدونن، امّا من هنوز جوونم.
دوماد آق داداش میپره وسط و میگه:
- نگین تو رو خدا خان عمو. ایشالا بعد از صد و بیست سال.
آق داداش سرشو مییاره بیخ گوشم. میخنده و میگه:
- تو کرّه خر، هنوز آدم نشدی؟ بزنم همینجا پس کلّهت؟